جلسه 25 مطلب چهارم: اقسام عامّ

 

 

ادامه مبحث دوّم: عامّ و خاصّ

بیان گردید که در این مبحث راجع به گستره دلالتی دو دسته از جملات ترکیبیّه بحث می شود: یکی جملاتی که مفید عموم و استغراق موضوع حکم هستند و دیگری جملاتی که مفید خصوص و تضییق موضوع حکم می باشند. همانطور که بیان شد، این مبحث باید ذیل چند مطلب پی گیری شود. مطلب اوّل یعنی پیشینه تاریخی بحث و مطلب دوّم یعنی تعریف عامّ و خاصّ و مطلب سوّم یعنی تفاوت میان عامّ و مطلق گذشت. در ادامه به بیان مطلب چهارم یعنی اقسام عامّ خواهیم پرداخت.

مطلب چهارم: اقسام عامّ

یکی دیگر از مطالبی که در جهت مفهوم شناسی عامّ باید مطرح گردد، تقسیمات عامّ می باشد که در این زمینه نگاه اکثر علمای اهل سنّت، متفاوت از نگاه علمای امامیّه می باشد، چون امامیّه اقسام عامّ را به اعتبار نحوه استیعاب و کیفیّت فراگیری، مورد بررسی قرار می دهند، در حالی که عامّه در مقام بیان تقسیمات عامّ، اقسام عامّ را به اعتبار طرق معرفت عموم و یا به اعتبار استعمال و امثال آن، مورد بررسی قرار داده اند و برخی از عامّه نیز که همچون شیعه، اقسام عامّ را به اعتبار نحوه استیعاب و کیفیّت فراگیری مطرح نموده اند نیز این تقسیم را نه در مقام بیان تقسیمات عامّ که در مقام بررسی صیغ عموم و جملات دالّه بر استیعاب، صرفاً به صورت ضمنی ذکر نموده اند تا اشاره به تفاوت نحوه استیعاب مدلول برخی صیغ عموم با استیعاب مدلول برخی دیگر نموده باشند و لذا عموم را به عموم بدلی و عموم شمولی، تقسیم می نمایند.

بر این اساس گفته می شود برای عامّ، چند تقسیم مطرح شده است:

تقسیم اوّل، تقسیم به اعتبار طرق معرفت عموم و استیعاب است. در بسیاری از کتب اهل سنّت از جمله الابهاج تقی الدین سبکی[1] ذکر شده است که نحوه استفاده عموم و استیعاب از عام، بر چند قسم می باشد:

قسم اوّل، عموم و استیعابی است که از جمله به لحاظ وجود لفظی خاصّ در آن، استفاده شود، چه آن لفظ در لغت برای عموم و استیعاب وضع شده باشد و چه وضع نشده باشد، ولی مقترن به قرینه ای باشد که به کمک آن، دلالت بر عموم و استیعاب نماید و چه به اعتبار ظهور عرفی لفظ در عموم و استیعاب باشد.

قسم دوّم، عموم و استیعابی است که عقل از جمله، درک می نماید بدون اینکه نفس الفاظ جمله، بالوضع، بالقرینة و یا به ظهور عرفی خود دلالت بر آن داشته باشند. برای این قسم موارد مختلفی وجود دارد:

یکی جمله تعلیلیّه حکمیّه نظیر اینکه گفته شود: «حرم الخمر للاسکار». این جمله به اعتبار لفظ، تنها دلالت بر علّیّت اسکار برای حکم به حرمت خمر دارد و هیچگونه دلالت لفظیّه ای بر عموم حکم حرمت برای همه مسکرات ندارد، ولی به لحاظ حکم عقلی «کلّ ما وجدت العلّة وجد المعلول»، عقل با نظر به این جمله دلالت می نماید بر آنکه «کلّ مسکرٍ حرامٌ»؛ در کتب اصولی از این قسم تحت عنوان «عموم التعلیل» یاد می شود؛

دیگری سرایت عموم سؤال عامّ به جواب خاصّ می باشد به این صورت که سائل، سؤالی را به صورت عمومی می پرسد در حالی که جواب اختصاص به فرد خاصّی پیدا می کند. در این موارد، عقل به قرینه عموم سؤال و لزوم تطابق جواب با سؤال، جواب را نیز عامّ می بیند بدون اینکه خود جواب، لفظاً دلالت بر عموم داشته باشد مثلاً کسی از معصوم (ع) راجع به حکم من جامع فی نهار رمضان سؤال می نماید و معصوم (ع) نیز در جواب می فرماید: «اعتق رقبة» که اگرچه لفظاً اختصاص به فرد سائل دارد، ولی عقل به قرینه تطابق جواب با سؤال، موضوع جواب را عامّ و شامل هر کسی می داند که جامع فی نهار رمضان؛

مثال دیگر در این زمینه، مفهوم مخالفت می باشد که همانطور که در باب مفاهیم گذشت، مدلول عقلی می باشد مثل اینکه عقل از مثل «فی الغنم السائمة زکاةٌ» به مفهوم مخالفت می فهمد که «لا زکاةَ فی کلّ ما لیس بسائمة».

قسم سوّم  عموم و استیعابی است که عرف از جمله درک می نماید بدون اینکه نفس الفاظ جمله، بالوضع، بالقرینة و یا به ظهور عرفی خود دلالت بر آن داشته باشند. برای این قسم مثال می زنند به اینکه پیامبر مکرّم اسلام (ص) فرموده است: «المسلمون تتکافأ دماؤهم» و لفظ المسلمون، جمع مذکّر سالم بوده و به حسب لغت، خصوص افراد مذکّر را دلالت دارد، ولی عرف ، شمول آن نسبت به زنان را نیز درک می نماید به اعتبار اینکه می داند عادتاً در مقام بیان حکم مجموعه مرکّب از مذکّر و مؤنّث، از باب تغلیب، لفظ به صورت مذکّر ذکر می گردد.

در باب عامّ و خاصًّ اساساً از قسم اوّل بحث می شود یعنی مفاد جملات و مدلول لفظی آنها و شاید به همین خاطر است که اندیشمندان اصولی امامیّه، متعرّض این تقسیم نشده اند.

تقسیم دوّم، تقسیم به اعتبار استعمال عامّ در عموم و عدم استعمال آن است. گفته می شود عامّ به لحاظ استعمال در عموم و عدم آن، به سه قسم تقسیم می شود: اوّل عامّی که از آن عمو اراده شده و تخصیص هم نخورده است مثل آیه شریفه «ما من دابّة فی الارض الّا علی الله رزقها»[2]؛ دوّم عامّی که از آن عموم اراده شده ولی تخصیص خورده است و سوّم عامّی که از آن اراده خصوص شده است مثل آیه شریفه: «الّذین قال لهم الناس انّ الناس قد جمعوا لکم»[3].

تقسیم سوّم، تقسیم به اعتبار حقیقی و اضافی بودن است. گفته می شود عامّ، یا حقیقی است و یا اضافی، عامّ حقیقی یعنی عامّی که هیچ عنوان دیگری اعمّ از آن وجود ندارد مثل «کلّ شیءٍ» و از این عامّ تحت عنوان عامّ مطلق نام برده می شود؛ ولی عامّ اضافی یا نسبی عامّی است که خود نسبت به دیگری، اخصّ می باشد، مثل «کلّ حیوانٍ» که اگرچه نسبت به تمامی افراد ذیل خودش فراگیری دارد ولی نسبت به ما فوق خودش مثل «نامی»، اخصّ می باشد.

 

«و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین»

شمـاره درس: 25 ------------------ روز: شنبه  تاريخ: 18/9/1396 ------------------ مصادف با: 20 ربیع الاوّل 1439

[1] - الابهاج فی شرح المنهاج، جلد 2، صفحه 93 و 107

[2] - هود/6

[3] - آل عمران/173